تبليغاتX
@@@@@@همه جور داریم!@@@@@
همه چیو هیچی
سلام

ببخشین این آپ انقدر دیر به وقوع پیوست!!

ولی خوب طوری فک نکنم باشه!

همه رو با هم امروز تلافی میکنم

اول اینکه:

        مبعث همگی مبارک باشه

و

 

فوت ناگهانی هنرمند پر تلاش ایرانی((خسرو شکیبایی))رو به همه تسلیت میگم!!

خوب

دیروز واسه اولین بار با سیستمم اومدم وبلاگم انگار عکسایی که من میزارم نمیان؟

اگه اینجوریه حتما بهم گوشزد کنین

خوب واسه ی دیدن عکسای میوه آرایی و همه چی آرایی برین ادامه مطلب!!

byebyebye

ادامه مطلب
+نوشته شده در شنبه دوازدهم مرداد 1387ساعت4:10توسط مهناز |
نیکل و ریحانا
سلام

سلام به اونایی که میان و نظر میدن و اونایی میان و نظر خصوصی میذارنو  اونایی که میان ولی اثلا رو خودشون نمیارن

از قدیم گفتن:

((نظر نشانه ی شخصیت شماست))

خوب خوبیـــــــــــــــــــــــــــــــن؟...

خوشـــــــــــــــــــــــــــــــین؟...

اینو پارازیت واسه یه مواردی انداختمممممم!

خوب امروز با درخواستی از دوستان اومدم

مهدی:نیکل و ریحانا و مایکل

سهراب:کریستین رونالدو((((((مهناز فداش)))))))

و ...

اومدم واسه ی دیدن تموم عکسا قروقاطی روی ادامه مطلب کلیک کنین

خوب اینم یه عکس دیگه از  طبیعت:

 

و

 

برین تو ادامه و خوش باشین

شب و روزتونم قـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــرمــــــــــــــــــــــــــــــــــــز

(اینم پارازیت بود)

byeeeeeeeeeeeeeeeeeeeeeeeeeeeeeeeeeeeeeeeeeeeeeeeee

ادامه مطلب
+نوشته شده در یکشنبه بیست و سوم تیر 1387ساعت21:36توسط مهناز |
سلام سلام صد تا سلام

بچه ها امروز من با دست پر پر اومدم سراغتوننننننننننن

خوب

مرسی که منو انقدر راهنمایی کردینننننننن

واقعا ممنونم

خوب بگذریم...

.لی نه من باید بگم که تنها کسی که تونست به من بگهمهدی گلم بود!

و

اینم وبلاگ نازنینشhttp://anti-girl-life.blogfa.com

خوب بچه ها از این به بعد شما میتونین در نظرات خودتون عکس های مورد علاقتئنم برام بگین تا بتونم...

خوب امروز داشتم تو گوگل میچرخیدم که یوهو یه مطلب حواسمو به خودش جمع کرد

به نظرم خیلی قشنگ اومدش!

از استاد دینی پرسیدند عشق چیست؟ گفت:حرام است .
از استاد هندسه پرسیدند عشق چیست؟ گفت:نقطه ای که حول نقطه ی قلب جوان میگردد .
از استاد تاریخ پرسیدن عشق چیست؟ گفت:سقوط سلسله ی قلب جوان .
از استاد زبان پرسیدند عشق چیست؟ گفت:همپای love است .
از استاد ادبیات پرسیدند عشق چیست؟ گفت : محبت الهیات است .
از استاد علوم پرسیدند عشق چیست؟ گفت : عشق تنها عنصری هست که بدون اکسیژن می سوزد .
از استاد ریاضی پرسیدند عشق چیست؟ گفت : عشق تنها عددی هست که هرگز تنها نیست .
از استاد فیزیک پرسیدند عشق چیست؟ گفت :عشق تنها آدم رباتی هست که قلب را به سوی خود می کشد .
از استاد انشا پرسیدند عشق چیست؟ گفت :عشق تنها موضوعی است که می توان توصیفش کرد .
از استاد قرآن پرسیدند عشق چیست؟ گفت :عشق تنها آیه ای است که در هیچ سوره ای وجود ندارد .
از استاد ورزش پرسیدند عشق چیست؟ گفت :عشق تنها توپی هست که هرگز اوت نمی شود .
از استاد زبان فارسی پرسیدند عشق چیست؟ گفت :عشق تنها کلمه ای هست که ماضی و مضارع ندارد .
از استاد زیست پرسیدند عشق چیست؟ گفت :عشق تنها میکروبی هست که از راه چشم وارد می شود .
از استاد شیمی پرسیدند عشق چیست؟ گفت :عشق تنها اسیدی هست که درون قلب اثر می گذارد.
 
به نطر من که حرف نداشت
 
خوب لازم به اخر پستمون رسیدیم
byeeeeeeeeeeeeeeeeeeeeeeeeeeeeeeeeeeeeeeeeeeeeeeeeeeeeeeeeeeeeeeeeeee
+نوشته شده در جمعه چهاردهم تیر 1387ساعت3:13توسط مهناز |
منم به نوبه خودم این روز بزرگو به تموم مامانای(خوب) دنیا تبرکو تهنیت عرض میکنم!

خوب اپ امروز با روزای دیگه یه نمه فرق میکنه!

من از دوستان گلم یه درخواست دارم

اونم اینه که من اصلا بلد نیستم تو وبم عکس بذارم و گر نه.......

بچه ها هرکدم از شما ها به آسون ترین روش بلده که به من بگه میتونه واسم نظر خصوصی بذارهههه

اپ امروز در صورفی که خیلی کوتاه بود ولی من درخواستمو بالاخره به زبون اوردممممم

byyyyyyyyyyyyyyyyyyyyyyyyyyyyyyyyyyyyyyyyyyyyyyyyyyyyyyyyyyyyyyyyyyyyyyyyyyyyyyyyyye 

with the best wishes for your mather
____xxxxxxxx______xxxxxxxxxxx
___xxxxxxxxxxxx___xxxxxxxxxxxxx
___xxxxxxxxxxxxxx_xxxxxxxxxxxxxx
___xxxxxxxxxxxxxxx_xxxxxxxxxxxxx
____xxxxxxxxxxxxxxxxxxxxxxxxxxxx
_____xxxxxxxxxxxxxxxxxxxxxxxxxx
______xxxxxxxxxxxxxxxxxxxxxxx
_________xxxxxxxxxxxxxxxxxx
___________xxxxxxxxxxxxx
_____________xxxxxxxxx
______________xxxxxx
_______________xxxx
_______________xxx
______________xx
_____________x
___________x
________xx
______xxx
_____xxxx
___xxxxxx
___xxxxxxx
____xxxxxxxx
______xxxxxxxx
________xxxxxxxx
_________xxxxxxx
_________xxxxxxx
________xxxxxx
_____xxxxxxx
____xxxxxx
___xxxxx
__xxxx
_xxx
_xx

+نوشته شده در سه شنبه چهارم تیر 1387ساعت3:14توسط مهناز |
سلام دوستان امروز از زبون یه عاشق نوشتم

البته یه آقایی

و

بعد از اونم یه عالمه sms باحال

ماجرای یه عاشق

يکي بود يکي نبود
يه روزي از روزا
با يه دختري آشنا شدم.
اون اولا واسم مثل يه دوست خوب بود.
يه دوست که باهاش بتونم راحت درد دل کنم.
ولي کم کم خيلي بهش عادت کردم.
واسم با ديگران متفاوت بود.
عاشقش شدم.
عشق اولم بود.
نمي دونستم چه جوري بهش بگم.
چه جوري نشون بدم
که دوستش دارم.
روز ها گذشت.
من هم هر کاري که مي تونستم مي کردم
که بهش نشون بدم که دوستش دارم.
يه روز قلبمو تقديمش کردم? قلبمو پس داد!
دختر عجيبي بود. اصلا توو خط عشق و عاشقي نبود.
همين جور عاشقش موندم...
يه روز اومد گفت:
" اين دوستمه اسمش سعيد هست."
يهو يه چيزي قلبمو فشار داد.
بغضمو خوردم و لبخند زدم گفتم:
"خوشبختم."
ديگه چيزي از دلم نمونده بود.
اون لبخند از ته دل نبود.
فقط ماهيچه هاي صورتم بودن که به صورت يک لبخند شکل گرفته بودند.
که باز هم ناراحت نشه!
يه روز درحالي که گريه مي کرد به خونم اومد و گفت:
"با هم جرو بحثمون شده. مي تونم پيشت بمونم؟"
با اين حال که مي دونستم اين قلبمه که باز هم بايد درد بکشه و جيک نزنه?
لبخند زدم و گفتم:
"بله که مي توني."
بغلش کردم و سرش رو گذاشتم رو شونم که گريه کنه تا آروم بشه...
چندين ماه گذشت...
يه روز بهم زنگ زد و گفت:
"پنجشنبه هفته ي ديگه عروسيم هست. کارت دعوتو کي بيارم خونتون بهت بدم؟"
ديگه نمي فهميدم چي ميگه.
منگ شده بودم.
يهو ديدم داره ميگه:
"... کوشي؟ الوووووو...."
گفتم: "اينجام. اينجام. يه لحظه رفتم تو فکر."
گفت: "تو هميشه وقتي با من حرف مي زني ميري تو فکر!"
گفتم: "فردا خونه هستم. حدود ساعت پنج بيا دعوت نامه رو بده."
....
اون شب اصلا خوابم نمي برد. خُل شده بودم.
ياد اون روزهاي اول که تازه باهاش آشنا شده بودم افتاده بودم.
خلاصه با هزار تا وول خوردن و کلنجار رفتن تونستم يه سه ساعت بخوابم.
فردا ساعت پنج زنگ در به صدا در اومد.
خودش بود. بازم سر ساعت!
در رو باز کردم.
به چشماش زل زدم.
هنوزم عاشقش بودم. ولي ...
گفت:
"يوهو. کجايي؟ بيا اينم دعوت نامه. پنجشنبه مي بينمت."
تا پنجشنبه بياد?‌ نمي دونم چه جوري زندگي کردم.
همه چيز واسم مثل جهنم بود.
نمي تونستم تحمل کنم.
به سيگار و مشروب هم عادت نداشتم.
دوست داشتم برم بالاي يه کوهي و تا دلم مي خواد داد بزنم.
....
پنجشنبه کت شلوارم رو پوشيدم.
به سالن که رسيدم? اونو توو لباس عروس ديدم.
چقدر زيبا شده بود.
اومد جلو و بهم گفت:
"خوش اومدي امين. برو يه جا بشين. اميدوارم بهت امشب خوش بگذره."
دستشو گرفتم و لبم رو آوردم نزديک گوشش و گفتم:
"نه. اومدم اين کادوي ناقابل رو بدم و برم. تو هميشه توو قلب من هستي. منو يادت نره!"
گونش رو بوسيدم و گفتم:
"خداحافظ!"
حالا اين من بودم و تنهايي هام که بايد تا ابد باهاش مي ساختم!...
 

sms

رشت زلزله مياد، رشتيه ميره بالاي سر جنازه زنش وميگه فقط ديوار روت نخوابيده بود كه اونم خوابيد.


رشتيه پاي كامپيوتر جو ميگيرتش زنشو (سند تو ال) ميكنه


به رشتیه میگن بگو به جون زن و بچم .

میگه: به جون رشت و حومه.


چوپان دروغگو مي ميره تو قبر ميپرسن اسمت چيه؟ميگه دهقان فداكار


بچه هه به دنیا میاد یه دستش مشت بوده مشتشو باز می کنن می بینن توش قرص ضد حاملگیه!


میدونی معنی کلمه ی love چیه؟

l : لایق دوست داشتن بودن

o:امیدوار بودن به اینده ای روشن

v : وفا دار بودن در عشق

e: انرزی هسته ای حق مسلم ماست


به رشتیه میگن نظرت در مورد انرژی هسته ای چیه؟

میگه : انرژی هسته ای مثل ناموس می مونه که استفاده صلح امیزش حق مسلم همه ی ماست.


به معتاده میگن فرق تو با ورزشکارها چیه؟

میگه اونا تکنیکی کار میکنن ما پیکنیکی.


غضنفر تو هواپيما تفنگشو ميذاره رو مخ خلبان و ميگه:از همينجا صاف ميري بندرعباس خلبانه ميگه:حالا چرا بندرعباس؟

میگه :آخه دوستم قراره از اونجا قاچاقي ببردم دوبي.


غضنفر حال نداشته بره حموم جاش یه کپسول چرک خشک کن میخوره.


به یارو میگن چرا زن نمیگیری؟ میگه ای بابا.کی میاد زنش رو بده به ما؟


 یارو کفترشو گم میکنه تو روزنامه اگهی میده بیوه بیوه.......


یارو میره بازار کدو بخره در مغازه که میرسه اسم کدو رو یادش میره میگه: ببخشید اقا گلابی خانواده دارید؟؟؟


غضنفر مي‌ميره مي‌ره اون دنيا، ازش مي‌پرسن چي شد مردي؟ ميگه داشتم شير مي‌خوردم ! ميگن: شيرش فاسد بود؟ ميگه نه بابا، گاوه يهو نشست


به بگور برره ميگن يه شعراز خودت در وكن ميگه:

ديشب در ماه روي تو را ديده بيدم انگار كه ، فضانوردها در ماه ريده بيدند. خوب بيد


رشتیه میره خونشون چراغ و روشن میکنه میبینه یکی رو زنش خوابیده، ....دوباره چراغ و خاموش می کنه میگه؟جواب ابلهان خاموشیه


پسر ميگه: ببخشيد اسم شما چيه ؟

دختر با ادا ميگه :عطر گل ياس اسمم ثريا س وبعد از پسر اسمش را مي پرسد

پسر ميگه:گوز تو هوا پخشه اسمم جهان بخشه


رشتیه به دوستش میگه : خاک بر سر بی غیرتت کنن....زنم خالکوبی عکس خواهرتو رو شیکم اصغر اقا دیده!!!


رشتیه واسه اینکه به بچه محلاش ضد حال بزنه میره زن ایدزی میگیره!!!


 غضنفر یه سکه میندازه هوا شیر میاد فرار میکنه!


اصفهونیه و رشتیه و ترکه با هم یه جا کار میکردن .یک روز ساعت ناهار اصفهونیه ظرف غذاشو باز میکنه میبینه قورمه سبزیه.میگه اگه فردام قورمه سبزی باشه من خودمو از این برج پرت میکنم پایین.رشتیه غذاشو باز میکنه میبینه کله ماهیه .اونم همینو میگه.ترکه ظرف غذاشو باز میکنه میبینه کوفتست .حالش بهم میخوره میگه منم اگه فردا باز تو این ظرف کوفته بود خودمو از این برج میندازم پایین.فردا هر سه نفر میان سر کار و در غذا ها رو باز میکنن و از قضا هر سه تکراری بوده و اینام خودشونو میندازن پایین.خلاصه پلیس میاد و اخر سر زن هاشونو مقصر میدونه.زن اصفهونیه میگه: من نمیدونستم .تو خونه هر وقت قورمه سبزی درست میکردیم این میخورد.زن رشتیه میگه:اووو! تو رشت همه کله ماهی میخورن من روحمم خبر نداشت این دوست نداره.زن ترکه میگه: جناب سروان به ولله من یه هفته بود خونه مادرم بودم ، این خودش وخودش غذا درست میکرد.


اگه گفتی چرا دو × دو میشه هفت؟ خب چون علم پیشرفت کرده !

اینم اثباتش:

2×2

به دوها یک رقم اضافه میکنیم

<=(2+1)×(2+1)

9=3×3

چون 2 واحد به ضریب ها اضافه کرده ایم در اخر دو واحد از حاصلضرب کم میکنیم.

=> (9-2)=2×2 => 7=2×2


 رفیق غضنفر بابا ش مرده بوده هی بی تابی میکرده .دوستاش بهش میگن برو دلداریش بده.میره پیشش میگه: ناپلون رو که میشناسی؟ اینهمه جنگ و فتوحات کرد اخر مرد.انیشتنم که میشناسی؟اینهمه کشف و اختراع کرد اخرش مرد.بابای تو که هیچ گهی نبود تو اینقدر براش بی تابی میکنی.


قاضی: شکایت شما از این اقا اینه که به شما گفته: احمق ، بیشعور ، نفهم...

شاکی: بله.عین حقیقته.

قاضی:پس اگه عین حقیقته چرا شکایت کردی؟


يه چوب كبريته سرش رو مي خوارونه آتيش مي گيره


غضنفر عينكش را دور دستش می چرخونه بعد میزنه چشش، سرش گیج میره میخوره زمین!


وقتي زنت خونه نيست چه كار مي‌كني؟ استراحت. وقتي هست چي؟ استقامت


گوشه ای از نامه عاشقانه غضنفر به زنش : بدون توي دنيا يه قلب هست كه فقط براي تو ميتپه اونم قلب خودت


به غضنفر ميگن چرا ميري سربازي؟ ميگه والا فقط به خاطر مرخصي هاش


غضنفر داشت آب جوش ميريخته توي باغچه! بهش ميگن: چرا آب جوش ميريزی تو باغچه؟؟ ميگه: آخه چاي كاشتم.


غضنفر مي‌ميره، مي‌برنش بهشت. دو سه روز مي‌گذره، ‌يك روز ميان ازش مي‌پرسند كه همه چي ميزون هست يا نه، ميگه: والله همه چيز عاليه، فقط كمي هوا سرده! مي‌برنش دم مرز جهنم كه يخرده گرماي جهنم بخوره بهش، كه گرم شه. دوباره بعد از چند روز ميان مي‌پرسند: خوب اوضاع چطوره؟

ميگه: والله همه‌چي خوبه، ولي هنوز يه ذره سوز مياد! ميگن بابا تو اصلا" لياقت بهشت رو نداري، ميندازنش تو جهنم! بعد از چند روز ميان، مي‌پرسند: خوب بالاخره گرم شدي؟ ميگه: والله اينجا بهتره، ولي هنوز هم يه ذره سوز مياد! شاكي مي‌شند ميندازنش طبقه هفتم جهنم، تو مركز آتيش. چند روز مي‌گذره‌ ، ميان بهش سر بزنن ببينيند اوضاع احوالش چطوره. تا درو باز مي‌كنند، غضنفر داد ميزنه: ‌داداش اون درو ببند،‌ يخ كرديم .


غضنفر عاشق مي شه روي در خونش مي نويسه بزودي در اين محل جشن عروسي برگزار مي شود.


دو تا ماشين با هم تصادف مي‌كنند. افسر مياد و مي‌پرسه: كدومتون مقصر بوديد؟ غضنفر ميگه: والله من خواب بودم، نديدم از ايشون بپرسيد .


غضنفر داشت دنبال جاي پارك مي گشته اما پيدا نمي كرد! در همون حال گشتن به خدا ميگه: خدايا اگه يه جاي پارك برام پيدا كنيا من نماز مي خونم، روزه مي گيرم كه يه دفعه يه جاي پارك مي بينه و به خدا مي گه! خدا جون نمي خوادخودم پيدا كردم .


قزويني ها به توالت ميگن زورخونه


از يه بسيجيه مي پرسن : دو خط موازي چيه ؟ ميگه : دو خط موازي دو خطي هستند که هيچ گاه بهم نميرسن ، مگر به دستور مقام معظم رهبري!


يه روز يه ياروكفتر بازه ميشنوه تو قزوين كفتري هستش كه با يه بال پرواز ميكنه ميره و اونو ميخره ميبره شهر ، خودشون ولي ميبينه كفتره بادو بال پرواز ميكنه شاكي ميشه برميگرده قزوين پيش فروشندش ميگه عوضي ، اين كه درست پرواز ميكنه !!! يارو ميگه بالام جان اينجا گزوينه و اين كفترم از ترس كونش يه بالشو ، ميگيره در كونش و پرواز ميكنه .


به یارو ميگن يك جمله بگو توش 6 تا بيل داشته باشه ميگه: والا نميدانم هابيل با بيل قابيلو كشت يا قابيل با بيل هابيلو كشت


يه روز يه غضنفر تو جوي اب تف ميكنه... ميدو دنبالش تاپاش رو روش بزاره


يه روز غضنفر به زنش ميگه بيا هر پنجشنبه بريم پيتزايي بعد زنش ميگه نه پنجشنبه ديره بيا هر دوشنبه بريم


غضنفر به زنش میگه سه تا حیوون رو نا ببر که با حرف خ شروع بشه میگه خودت خواهرت خدا بیامرز مادرت


يارو تو قزوين بوده پولش افتاده بوده زمين....ولي دولا نميشده برش داره ، يه پيرمرده مياد بهش ميگه بالام جان را پولتو بر نميداري...؟؟ يارو ميگه: بابا اينجا قزوينه...خطرناكه...پيرمرده ميگه: نه بابا اين حرفا ماله قديمه...اينجا عوض شده. يارو ميگه راستي؟؟؟پير مرده ميگه: آره بابا

يارو تا دولا ميشه پولشو برداره پيرمرد ..................يارو شاکي ميشه ميگه:مرتيكه عوضي مگه نگفتي اينجا عوض شده... اين كارا ماله قديمه؟؟؟؟ پير مرد ميگه: خوب بالام جان منم ماله قديمم ديگه

 

خوب امروز من خیلی خسته شدممممما!!!!!!

احسان جان خیلی خوشحال شدم که آدرس وبمو پیدا کردی

و

دیگه این دیگه این که مرc از همه ی دوستانی که میان نظر میدن

+نوشته شده در شنبه یکم تیر 1387ساعت14:17توسط مهناز |
تولدهههههههههههههه
سلام دوستان

وایییییییییییییی

اگه بدونین امروز چه روزیهههههههههههههههه

الهی فدات 

احسسسسسسسسسسسانم

 

تولدت مبارک گلمممممممم

 

یه روزی از روزای گرم تابستون یه گلی بدنیا میاد که فقط کارش دگرگون کردن دل منه

۲۱ سال بعد از اون یه دختری پیدا میشه که حاضره واسه اون بمیره

۲۴ سال بعد هم از اون موضوع یه دختری پیدا میشه که داره بهش تولده نازشو تبریک میگههههههه

احسانم الهی ۱۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰سال زنده باشی عزیزم

ba 7 ta asemoon por az golaye yas o mikhak

ba sad ta darya por az eshgho eshtiyagh opoolak

ye ghalbe ashegh ba yehese bighararo koochak

faghat mikhad behet bege tavalodet mobarak

+نوشته شده در پنجشنبه سی ام خرداد 1387ساعت17:10توسط مهناز |
WITH THE BEST WISHES

+نوشته شده در پنجشنبه سی ام خرداد 1387ساعت4:6توسط مهناز |
سلامسلامصد تا سلاممممممممممممممم

امروز من با دست پر پر اووووووووووووومدم

ssssssmssssss

1**(مخصوص 3 نیمه شب) یه سوال برام پیش اومده. شبها که می گن "بگیر بخواب"، چیو باید بگیریم؟

 

2**اگه یه روز یه پروانه اومد نشست رو شونه هات، نرونش، چون من آدرس قشنگترین گل دنیا رو بهش دادم...
.
.
.
.
بذار یه کم استراحت کنه، خودش می ره پیداش می کنه!
 
3**
يه روز يه كاميون گلابي داشته توي جاده مي رفته كه يه دفعه مي‌افته توی يه دست‌انداز، يكي از گلابي‌ها مي‌افته وسط جاده، بر مي‌گرده به كاميون نگاه مي‌كنه و ميگه: گلابي‌ها، گلابي‌ها! گلابي‌ها ميگن: گلابي، گلابي! كاميون دورتر مي شه، صداشون ضعيف‌تر مي شه. گلابي ميگه: گلابي‌ها، گلابي‌ها! گلابي‌ها مي گن: گلابي، گلابي! باز كاميون دورتر ميشه، گلابي ميگه: گلابي‌ها، گلابي‌ها! اما صداي گلابي ديگه به گلابي‌ها نمي‌رسه! گلابي‌ها موبايل راننده رو مي گيرن و زنگ ميزن به موبايل گلابي، اما چه فايده كه گلابي ايرانسل داشته و توي جاده آنتن نمي‌داده! گلابي يه نفر رو پيدا مي‌كنه كه موبايل دولتي داشته، زنگ مي‌زنه به راننده و مي گه: گوشي رو بده به گلابي‌ها، وقتي كه گلابي‌ها گوشي رو مي گيرن، گلابي ميگه: گلابي‌ها، گلابی ها! گلابی ها می گن: گلابی، گلابی! . . .
 
4**از برنارد شاو پرسيدند از كي احساس كردي پير شدي؟ گفت از وقتي كه به يك خانم چشمك زدم بعد آن خانم از من پرسيد: آشغالي رفته تو چشمتون؟
 
5**مسابقه 20 سوالی:
جانداره؟ نه!
آدمه؟ شاید!
بی ریخته؟ بله!
یعنی میمونه؟ ای... همچین!
اس ام اس می خونه؟ الان بله!
تو فکره؟ مثل سگ تو فکر تلافیه!
 
6**شنیدم تو 3 ساعت سه کیلو لاغر کردی!
ای ناقلا! دماغتو عمل کردی؟
 
7**
=___ =
(.)__(.)
 (0 o)
(------)
هی بهت گفتم دست تو دماغت نکن. گوش نکردی... اینم نتیجش!
 
 
8**در باغ دلم گرد جنون می ریزی / سرسبزترین گیاه این جالیزی
از ساقه تو به آسمان خواهم رفت / ای دوست! تو لوبیای سحرآمیزی!
 
9**هم وطن! با مصرف هم زمان دوغ و لوبیا و تولید گاز از قطع شدن آن جلوگیری کنید.

10**يه روز تركه مي خواست مهتابي بخره اسمش يادش ميره به فروشنده مي گه آقا يه متر لامپ بديد

11**يك روز به يك معتاد مگن با 45-46 -47-48 جمله بساز:مگه چلا پنجه مي كشي چلا شيشه ميشكني چلا حف نمي زني چلا هشتي ناراحت
+نوشته شده در پنجشنبه سی ام خرداد 1387ساعت4:2توسط مهناز |
مریم جاننننننننننننننننن
سلام به دوستان گلم

من امروز واسه این که خیلی دلم گرفته بود اومدم تا یه خورده حالم بهتر بشه

حالا میریم سر پست امروز که میدونم همه خیلی دوست دارن بدونن این پست رو از چی یا کی مینویسم

فقط به خاطر تو

 
دنیا رو عاشق میکنم فقط به خاطر تو
شب به بیابون می زنم فقط به خاطر تو
رو دست مجنون می زنم فقط به خاطر تو
تو نمی خوای بیای پیشم فقط به خاطر من
من ولی سرزنش می شم فقط به خاطر تو
عشق تو پنهون میکنی فقط به خاطر من
من دلم و خون می کنم فقط به خاطر تو
از دور تماشا میکنی فقط به خاطر من
من دل و رسوا میکنم فقط به خاطر تو
از خوبیات کم میکنی فقط به خاطر من
رشته رو محکم می کنم فقط به خاطر تو
تو خودت رو گم میکنی فقط به خاطر من
من خودم رو گم میکنم فقط به خاطر تو
شعله رو خاموش میکنی فقط به خاطر من
شب رو فراموش میکنم فقط به خاطر تو
تو خنده هات غم میزنی فقط به خاطر من
دنیا رو بر هم میزنم فقط به خاطر تو
یه روز می شم بی آبرو فقط به خاطر تو
قربونی یه جست و جو فقط به خاطر تو
تو ام یه روز می ری سفر فقط به خاطر من
خیره می شن چشام به در فقط به خاطر تو
به من تو میگی دیوونه فقط به خاطر من
جملت به یادم می مونه فقط به خاطر تو
تو من و بیرون میکنی فقط به خاطر من
قلبم رو ویرون میکنم فقط به خاطر تو
میگی از سنگ دلت فقط به خاطر من
یه عمره که تنگه دلم فقط به خاطر تو
تو گفتی عاشقی بسه فقط به خاطر من
دنیا واسم یه قفسه فقط به خاطر تو
می ری سراغ زندگیت فقط به خاطر من
من می سوزم تو تشنگیت فقط به خاطر تو
تو میگی عشق یه عادته فقط به خاطر من
دلم پر شکایته فقط به خاطر تو
میگیری از من فاصله فقط به خاطر من
دست میکشن از هر گله فقط به خاطر تو
تومیگی از اینجا برو فقط به خاطر من
رفتم به احترام تو فقط به خاطر تو
رد میشی از مقابلم فقط به خاطر من
مونده سر قرار دلم فقط به خاطر تو
ناز میکنی برای من قفط به خاطر من
من میشینم به پای تو فقط به خاطر تو
نیستی کنار پنجره فقط به خاطر من
دل نمی تونه بگذره فقط به خاطر تو
تو من رو یادت نمیاد فقط به خاطر من
دلم کسی رو نمی خواد فقط به خاطر تو
می گذری از گذشته ها فقط به خاطر من
می رم توی نوشته ها فقط به خاطر تو
تو منو تنها می ذاری فقط به خاطر من
من خودم رو جا میذارم فقط به خاطر تو
دل رو گذاشتی بی جواب فقط به خاطر من
یه عمر میکشم عذاب فقط به خاطر تو
دلت شکسته می دونم فقط به خاطر من
منم یه خسته می دونی فقط به خاطر تو
 آخر ازم جدا شدی فقط به خاطر من
من مشغول دعا شدم فقط به خاطر تو

ووووووووووووووووووووووووووووووووو

غصه نخور مسافر

غصه نخور مسافر اینجا ما هم غریبیم
از دیدن نور ماه یه عمره بی نصیبیم
فرقی نداره بی تو بهار مون با پاییز
نمی بینی که شعرام همه شدن غم انگیز
غصه نخور مسافر اونجا هوا که بد نیست
اینجا ولی آسمون باریدنم بلد نیست
غصه نخور مسافر فدای قلب تنگت
فدای برق ناز اون چشمای قشنگت
غصه نخور مسافر تلخه هوای دوری
من که خودم می دونم که تو چقدر صبوری
غصه نخور مسافر بازم می ای به زودی
ما رو بگو چه کردیم از وقتی تو نبودی
غصه نخور مسافر غصه اثر نداره
ز دل تو می دونم هیچ کس خبر نداره
 غصه نخور مسافر رفتیم تو ماه اسفند
بهار تو بر می گردی چیزی نمنونده بخند
غصه نخور مسافر تولد دوباره
غصه نخور مسافر غصه نخور ستاره
غصه نخور مسافر غصه کار گلا نیس
سفر یه امتحانه به جون تو بلا نیس
غصه نخور مسافر تو خود آسمونی
در آرزوی روزی که بیای و بمونی

خوب بچه ها

این پست هم به آخر رسید

ممنون از کسایی که میان پست های منو میخونن و نظر میدن!

و

بذارین من یه موضوعی رو روشن کنم و برم

۱ـمن به نظرای کسی احتیاج ندارم که بعضی ها.........

۲ـمن با کسی تو این وبلاگ دعوا ندارم که..............

خوب فکر کنم زیادی حرف زدم

bye doostan

+نوشته شده در سه شنبه بیست و هشتم خرداد 1387ساعت17:8توسط مهناز |
مسابقه ی تلویزیونی
سلام به دوستانی که میان میخونن ولی نظر نمیدن

مجري:ببيندگان عزيز سلام. با برنامه ي" من و تو با هم ميشيم شما "! خدمتتون رسيديم. خوب با شركت كنندگان آشنا ميشيم. خوب نفر اول از گروه اول خودشو معرفي كنه.

گروه اول(نفر اول): به نام خدا. احمد محمودي هستم 20 ساله.

گروه اول(نفر دوم): به نام خدا. محمود احمدي هستم 22 ساله.

مجري: خوب حالا بريم سراغ گروه دوم.

گروه دوم(نفر اول): به نام خدا. رضا صادقي هستم 14 ساله.

گروه دوم(نفر دوم): به نام خدا. صادق رضايي هستم 13 ساله.

مجري:خوب با شركت كننده ها آشنا شديم. حالا بريم سراغ سوالات.چون گروه دوم كوچكتر هستن، اولين سوال رو از گروه اول ميپرسيم !

مجري: گروه اول خوب دقت كنيد كه اولين سوال رو از تون بپرسم.

سوال: در بالاي چشم چه چيزي وجود دارد ؟

1: هيچي 2: ابرو 3: دماغ زير چشمه 4: عينك

مجري: عجله نكنيد خوب فكر كنيد و با همديگه مشورت كنيد بعد جواب بديد.

احمد: محمود من ميگم گزينه ي چهاره

محمود: نه بابا گزينه ي دو بيشتر بهش مياد. دو رو ميگم حالا، يا درسته يا غلط.

احمد: آقاي مجري گزينه ي دو درسته.

مجري: آفرين. دوستان پشت صحنه تشويق كنيد اين دوتا نوجوان رو. خوب بريم سراغ گروه دوم.

سوال: بنيان گذار جمهوري اسلامي ايران كي بوده ؟

1: رضا شاه 2:امام خميني 3:شاه رفت(آخ جون) 4: ناپلوئون بناپارت

صادق: آقا سوالاتون خيلي سخته. ما از كجا بدونيم امام بنيان گذاره جمهوري بوده ما كه اون موقع نبوديم !

رضا: اشكال نداره صادق گزينه ي دو رو انتخاب ميكنيم شايد درست باشه. آقا مجري گزينه ي دو درسته.

مجري: آفريننننننننن. تشويق. من كه اشك تو چشام جمع شد ياد اون روزا افتادم با بچه ها ميرفتيم تو خيابوناو...

خوب بريم سراغ گروه اول.

سوال: امروز دوشنبه س، فردا چند شنبه س؟

1: شنبه 2: فردايي وجود نداره 3: سه شنبه 4: مهر

محمود: گزينه ي سه.

مجري: آفرين. چقدر باهوشن گروه اول. از كجا فهميديد ؟

محمود: آخه ما امروز شيمي داشتيم پس فردا رياضي داريم و ما فقط سه شنبه ها رياضي داريم پس فردا سه شنبه س.

مجري: خوب بريم سراغ گروه دوم.

سوال: برادر رضا چه نسبتي با او دارد؟

1: خواهرشه 2: بچه ي مامان باباشه 3: رضا برادر نداره 4: داداشه

صادق: گزينه ي سه.

مجري: نههههههه. يه كم بيشتر دقت كن.

صادق: خوب آقاي مجري رضا داداش نداره فقط يه دونه خواهر داره، پس گزينه ي سه درسته.

مجري:متاسفانه شما اشتباه گفتيد. ولي ما حتما دعا ميكنيم كه خدا يه برادرهم به رضا بده. خوب بريم سراغ گروه اول.

سوال: ميوه ايي سبز رنگ كه روي آن نمك ميپاشند ؟

1 : هندوانه 2: موز 3: شلغم 4: خيار

احمد:محمود سوالشون خيلي سخته. ببين هندوانه كه پوستش سبزه ولي روش نمك نميپاشن پس يك نيست. موز هم قبل از اينكه زرد بشه، سبزه ولي رو اونم نمك نميپاشن

محمود: ولي عمه مهين من موز رو با نمك ميخوره.

احمد: پس چرا زودتر نگفتي ؟ آقاي مجري گزينه ي دو درسته.

مجري : واي نه خدا مرگم بده گزينه ي چهار درسته. خوب بريم سراغ آخرين سوال كه از گروه دوم ميپرسيم. اين سوال استثنا سه گزينه داره.

سوال: كلاغ چه رنگه ؟

1: سرمه ايي 2: بادمجاني 3: سياه

رضا: آقا ي مجري جواباتون خيلي شبيه هم هستن نميشه يكيشونو حذف كنيد ؟

مجري: خوب تهيه كننده ميگه چون همسايه ي خودمون هستيد دوتا از گزينه ها حذف ميشه. حالا بايد شما بگيد كه تهيه كننده كدوما رو حذف كرده ؟

صادق‌ : آقا سوالتون خيلي سخته ما انصراف ميديم.

مجري: اشكال نداره چون انصراف بديد يا نديد شما دوم شديد. خوب بريم سراغ جوايز. گروه اول چون خوب به سوالات جواب دادن اول شدن، پس به اين گروه يك عدد ساعت مچي تقديم ميكنيم. احمد جان ساعته يه هفته پيش تو باشه و هفته ي بعدهم اونو بده به محمود. اما جايزه گروه دوم يك عدد ساعت ديواريه. رضا و صادق عزيز واسه اينكه دعواتون نشه ساعتو بديد به من واسه تون نگه ش ميدارم.

مجري: به پايان يكي ديگه از مسابقه هاي "من و تو باهم ميشيم شما" رسيديم. اميدوارم سوالات اين دفعه هم اطلاعات شما رو زياد كرده باشه. تا برنامه ي بعد حق نگهدارتون.

امیدوارم از طنز این دفعه لذت کافی رو برده باشید

این دفعه اگه نظر ندین خودمو میندازم تو چاه

byeeeeeeeeeeeeeeeeeee

+نوشته شده در جمعه دهم خرداد 1387ساعت13:26توسط مهناز |